|
"در به در شدم تا اگر قرار به برگشتن باشد با خورجینی پر ستاره برگردم"
|
اولین بار که دیدمش
مثل روییدن گل همیشه بهار لای سنگفرش خیابان.
درست مثل
شهر من شکسته بال و پر
جنگ نیست
قحط نان و میوه و برنج نیست
جشن سال خودکفای گندم است
نان ولی کنار دست خسته نیست
...
گنجشک پر
آریایی دختر دیار پر
داد می زند دلی برای ننگ
شهر من لمیده بر فشنگ
اکس. فقر و اعتیاد
گاه می کشد به شیشه چنگ
...
زاغ پر خروس پر
باز روز کارگر
باز وعده و وعید
صدهزار و شش حقوق مرد کارگر
صد هزار و نه نگاه ناز کودکش
موز نه. هندوانه نه. خیار نه
چشم مانده انتظار دخترم نسیم
نه !!
...
کبک پر
مجلسی نشسته در صدد
چرخ. سوزن و لباس ملی و حجاب
آب می رود ولی هنوز هم
پاچه های رنگ رنگ دختران شهر
...
کلاغ پر
شهر من شکسته بال و پر
زهر و زهر و زهر
خنده ی جوان مست و نعشه اش
سرد و سرد و سرد
قلب آدمای شهر کله گنده اش
باز مادری به باد داد
نوجوان بی گناه خود به اعتیاد
باز دختری کنار جوی
پشت می کند به آبروی
...
کفتر پر
کوچه عطسه می زند
بوی چسب و انتخاب
شهر من کتاب باز
باز حرف و عکس و رای و انتخاب
شهر من حضور و بحث
من رای میدهم
تو رای میدهی
ما رای میدهم
برای استقلال...
برای آزادی...
برای...
![]()

و عشق
شاپرکی آمده از بهشت بود
بر شانه هامان نشست
و ما
پراندیمش...
در این هستی غم انگیز
حتی وقتی روشن کردن یک چراغ ساده « دوستت دارم »
کام زندگی را تلخ می کند
وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات
زندگی را
تا مرز های دوزخ
میلغزاند
دیگرـ نازنین من ـ
چه جای اندوه ...
چه جای اگر...
چه جای کاش...
و من
ـ این حرف آخر نیست ـ
به ارتفاع ابدیت " دوستت دارم "
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم ...!
